خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

112

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

الف - لزومى دائم « 1 » مانند وجود روز نسبت به طلوع آفتاب . ب - اتفاقى دائم ، مانند وجود اسب نسبت به وجود انسان . ج - لزومى غيردائم ، مانند وجود خسوف نسبت به مقابلهء ماه و آفتاب . د - اتفاقى غيردائم ، مانند وجود آواز خر نسبت به طلوع آفتاب ، زيرا اين اتفاق فقط در بعضى اوقات است . ممكن است قضيه‌اى از نظر ماهيت اتفاقى باشد ، اما از نظر وجود خارجى اين‌گونه نباشد ، مانند « اگر انسان ضاحك است ، كلاغ ناعق ( نام صداى كلاغ ) است » ، زيرا اين‌دو حكم از نظر ماهيت مقارن با يكديگرند اما از نظر وجود خارجى اين‌گونه نيست . پس به طور كلى معلوم شد كه قضيهء شرطى متصل يا لزومى است يا اتفاقى و هركدام از اين‌دو يا دائمىاند يا در برخى اوقات . همان‌گونه كه در مورد قضاياى حملى گفتيم نسبت موضوع با محمول غير از نسبت محمول با موضوع است ، در مورد قضاياى متصل هم بايد بگوييم نسبت تالى با مقدم غير از نسبت مقدم با تالى است . ممكن است نسبت يكى لزومى دائم باشد و نسبت ديگرى اين‌گونه نباشد ، مانند كتابت و حركت دست ، زيرا براى نوشتن همواره حركت دست لازم است ، اما وجود حركت دست همواره لازم نوشتن نيست . برخى گفته‌اند هرگاه لزوم از دو طرف وجود داشته باشد ، لزوم تام ناميده مىشود ، در حالى كه اين در حقيقت دو لزوم است و هرگاه لزوم فقط از يك طرف باشد ، لزوم ناقص است . در قضاياى شرطى منفصل عناد ميان مقدم و تالى يا تام است يا ناقص . عناد تام به گونه‌اى است كه مقدم و تالى نه مىتوانند با همديگر اجتماع كنند و نه هردو مىتوانند نباشند . در حقيقت در عناد تام نيز دو عناد وجود دارد : يكى عناد در اجتماع و ديگرى عناد در ارتفاع ، مانند عدد يا زوج است يا فرد . به اين صورت ، قضيهء شرطى منفصلهء مانع جمع و خلوّ مىگويند .

--> ( 1 ) - مثل آن‌كه تالى جزء مقدم بود ، چنان‌كه گويى : اگر اين شىء انسان بود پس حيوان باشد ، يا آن‌كه نقيض ضد او باشد ، چنان‌كه گويى : اين جسم اگر اسود بود ، پس لا ابيض باشد ( حاشيهء مرحوم تنكابنى بر اساس الاقتباس ) .